یک زوج کشاورز همزمان در کنکور رشته پزشکی قبول شدند
سحر رحمت آبادی و شهریار رشتیانی زوج کشاورز ۳۶ ساله اهل کنگاور کرمانشاه می باشند که پس از سال ها فاصله از فضای آموزشی تصمیم گرفتند مجددا در کنکور سراسری شرکت کنند و سال ۱۳۹۹ موفق شدند در رشته پزشکی دانشگاه کرمانشاه قبول شوند
بیوگرافی سحر رحمت آبادی و شهریار رشتیانی
سحر رحمت آبادی دارای مدرک کارشناسیارشد شیمیفیزیک را از دانشگاه رازی کرمانشاه است او سال 1385 در رشتهی ریاضی تحصیل کرد
سحر رحمت آبادی می گوید؛ انگار در هر دورهای یک رشتهی خاصی طرفداران زیادی می یابد. آن زمان درسم خیلی خوب بود و همه میگفتند ریاضی و فیزیکم خیلی عالی است و رشتهی ریاضی را انتخاب کنم. خواهر بزرگم نتوانسته بود در رشتهی تجربی، رشتهی دلخواهش پذیرفته شود و این من را مصممتر کرد که ریاضی را انتخاب کنم. آن زمان هم دوستانم از من میپرسیدند از چه درسی خوشم نمیآید؛ ولی واقعاً بهنظرم بدآمدن از درس معنایی نداشت و همهی درسها را دوست داشتم. در همهی درسها هم نمرههای خوبی داشتم.

آن زمان به این فکر نمیکردم که در آینده چه شغلی خواهم داشت. وقتی نتایج کنکورم آمد، انتخابرشته کردم و تمام رشتههایی را که میخواستم، انتخاب کردم و درنهایت در رشتهی شیمی دانشگاه بوعلی همدان پذیرفته شدم. بعد برای کارشناسیارشد ادامه دادم؛ اما شاغل نشدم. وضعیت کاری برای خانمها در منطقهی غرب کشور زیاد خوب نیست. بعد هم ازدواج کردم و مسیر زندگیام عوض شد.
شهریار رشتیانی سال 1384 با شرکت در کنکور در رشتهی مهندسی شیمی دانشگاه زاهدان قبول شد
شهریار رشتیانی می گوید؛ برادرانم مخالف این بودند که آن زمان رشتهی تجربی را انتخاب کنم. معلم زیستم دو بار با من صحبت کرد و توصیه کرد در رشتهی تجربی تحصیل کنم؛ ولی متأسفانه گوش ندادم و چون ریاضی و فیزیکم خوب بود، وارد رشتهی ریاضی شدم. آن دوران هم دانشآموز کانون بودم. الان در ذهنم این سؤال وجود دارد که چرا شهریار هجدهساله نمیتواند به هدفش برسد؛ ولی شهریار سیوپنجساله به هدف خود میرسد.
آن زمان اشتباهاتی داشتم که شاید الان هم بچهها انجام میدهند.
علاقمندی به رشته پزشکی
وارد دانشگاه شدم. همان زمان مادرم سرطان گرفت. ایشان را پیش دکترهای مختلفی میبردیم و از نزدیک میدیدم که پزشکان با چه عشقی به درمان بیماران مشغول هستند. خیلی لذت میبردم و برایم جالب بود و احساس خیلی خوبی به من میداد. این در ذهنم ثبت گردید و همان موقع تصمیم گرفتم به خارج از کشور بروم و پزشکی بخوانم.

سال 1389 یا 1390 دو و سه سالی کار کرده بودم و با پساندازی که داشتم، به آلمان رفتم. میخواستم بمانم و پزشکی بخوانم؛ اما متأسفانه شرایط آلمان با روحیاتم سازگار نبود. یکی از دلایلی هم که نتوانستم با مهندسی شیمی ارتباط برقرار نمایم، شغل آیندهی این رشته بود. کارکردن در محیط صنعتی ارتباطات اجتماعی را کم می کند. زمانی به بلوغ فکری رسیدم، دوست داشتم شغلی را انتخاب کنم که با انسانها ارتباط زیادی داشته باشد. زمانی که از آلمان برگشتم، از تهران کتاب خریدم تا خودم را برای کنکور آماده کنم. سال 1391 بود. یک ماهی درس خواندم که پدرم فوت کردند. در منطقهی غرب قبلتر طبق سنتها تا چند ماه در خانه مراسم داشتیم. من هم تنها پسر در خانه بودم و مادرم تنها بود. بههرحال دیگر شرایط درسخواندن نداشتم.
ازدواج
بعد از انکه وارد زندگی متأهلی شدم. کار جدیدی را هم در کنار کشاورزی روی زمین آباواجدادی آغاز کردم کردم. با همسرم مغازهی پوشاک فروشی داشتیم. خیلی هم در کارمان موفق بودیم؛ اما خلأ خاصی را احساس میکردیم و این کار با ما همخون نبود. همیشه ذهنم درگیر این بود که یک بار دیگر کنکور بدهم و در رشتهی پزشکی قبول شوم. ما پنج نفر در خانواده داریم که مدرک دکتری دارند و تحصیلات در خانهی ما بسیار ارزشمند است. هرچه سنمان بالاتر می رفت، احساس میکردم از این امکان عقب میمانم. بعضی مواقع به خیابان انقلاب تهران میآمدم و کتابهای تست را نگاه میکردم و حسرت میخوردم و دوست داشتم روزی به هدفم برسم. این موضوع را با همسرم مطرح کردم و او هم خیلی خوشحال شد. نزدیک مغازهی ما ساختمان پزشکان وجود داشت. با پزشکان آنجا خیلی صمیمی بودم و زندگی آنها را از نزدیک میدیدم. این هم کمک کرد در این تصمیم مصممتر شوم
نتایج کنکور زوج کشاورز
سحر رحمت آبادی : رتبه من 1151 زیرگروه 1 شد. زیستم 67درصد بود. ریاضی 61 و فیزیک را 56 زدم. شیمی هم 28 شد.
شهریار رشتیانی: زیست را 73درصد زدم. ادبیات 48، عربی 68، معارف 78، زبان ۳۸، ریاضی 24، شیمی 30 و فیزیک را ۲۹ زدم. رتبه من 2012 شد.